تبليغاتX
دنیای کوچیک من

 

 

 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387
   هنوز از اووون فصل خلاص نشده يه فصل ديگه شروع ميشه

دو ماه آموزشي مثل برق و باد گذشت... ..جالب بود تا آخرين لحظه توي پادگان با خودمون ميگفتيم كه كي تموم ميشه ولي از يكي دو روز بعد از تموم شدن دوره يه جورايي دلم تنگ شده بود...حالا ما كه تو شهر خودمونيم اما بعضي ها بعد از آموزشي افتادن شهرهاي مرزي ...خيلي زور داره والا ...۱۶ ماه جدا بودن از خانواده و محل زندگي ...اونم تو اون شرايط سخت ....

سربازا به سربازي كه خدمتش تازه شرو شده ميگن قينگي  ...چون به هر جاي لباسش كه دست ميزني صداي قينگگگگگگگ ميده ....ما هم تا يكي دو ماه ديگه قينگي هستيم ....

يكي از بچه ها ميگفت ناف تو رو با برنامه نويسي بريدن ...چوون هم تو پادگان آموزشي برنامه مينوشتم...هم تو اين پادگاني كه الان خدمت ميكنم....زدم تو خط دي ال ال نويسي خفن ن ن ن ...

    علی شکریان | 

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
   سلام

يه مطلبي رو ديروز تو روزنامه خوندم كه خيلي برام جالي بوود...."۸۰ درصد موفقيت هاي ما فقط نتيجه ۲۰ درصد از فعاليت هاي ماست"....(بدون شرح)

بيشتر از يك سال شه كه به وبلاگم سر نزدم......تقريبا فراموشم شده بود وبلاگ دارم.....ديگه مشغوليت زياده ديگه....البته مشغوليت كه نه..گرفتاريه زياد !!

الان كه وبلاگو ديدم ياد قديم ها افتادم.....دوران جالبي بود ......

منم تا ۵ روز ديگه از اووون فصلاي جديدي كه در زندگي حامد شروع ميشد واسه منم شروع ميشه....خيلي دوست دارم بدونم تا ۴ ۵ ماه ديگه چه اتفاقاتي واسه زندگيم ميوفته....

 

    علی شکریان | 

چهارشنبه دوم خرداد 1386
   نتایج کنکور امسال هم اومد.دوست عزیزم آقا مسعود پروری با رتبه ۵۹ قبول شد.بازم خبر ها از رسید که امسال هم بعضی از بچه ها حتی مجاز نشدن.راستش من که اصلا قصد ارشد خوندن نداشتم و ندارم چون هدفم تو زندگی یه چیز دیگه هست اما به عنوان یکی که درس خوندن مسعود و بقیه بچه ها رو میدید اینو فهمیدم که قبولی ارشد فقط همون درس خوندن قبل از کنکور نیست .البته خیلی مهم هستش ولی اگر در طول دوران دانشجویی فقط واسه نمره درس خوند یعنی درس رو نفهمی و پاس کنی خودن قبل از کنکور تقریبا بی فایده میشه...چون اون موقع فقط داری کتابها رو حفظ میکونی که در این صورت اگر تو امتحان یه کم تست ها رو بپیچونن دیگه نمیشه به اونا جواب داد.راستش مسعود امسال خیلی میخوند من به قبولیش مطمئن بودم...خوب مزد زحمتاش رو هم گرفت...

منم رتبم بد نشد ....فقط ۴۰۰۰ تا با آخرین قبولی فاصله داشت .خوب وقتی ریاضی رو ۱۳- (البته کاملا شانسی ) بزنی رتبه از این بهتر نمیاد!!!! .

چند وقت شده که دیگه یاهو مسنجر رو هم چک نمیکنم.....دیگه خیلی خودمو مشغول کردم....شاید کم کم برنامه نویسی رو بزارم کنار .....یه برنامه هایی دارم ....چون یه کمکی خستم کرده .حالا ببینیم چی میشه.

    علی شکریان | 

پنجشنبه دوم فروردین 1386
   سالهای پیش که سال تحویل نصف شب بود من خواب بودم...امسال هم از بس خسته بودم که با صدای خمپاره بیدار نمیشدم.این مردم ایران هم عجب شایعه پراکن هایی هستند ها...یکی از بچه ها  میگفت یکی از تحلیل گر های سیاسی دنیا که جنگ عراق و افغانستان و حمله به برج های دوقلوی تجارت جهانی رو پیش بینی کرده بود پیش بینی کرده که ۲۹ اسفند آمریکا با تمام قوا به ایران حمله میکنه...همچین با جدیت این مطلب رو میگفت که آدم یه جورایی باورش میشد...بعد از اون از چند تا از دوستای دیگه هم عین همون مطلب رو شنیدم....البته خوب از این حرفا قبلن هم زیاد بود اما به شدت نه!...خلاصه ما روز ۲۹ اسفند آماده باش بودیم..هر چی به آسمون نگاه کردیم از طیاره های آمریکا خبری نبود!!! به قول دوستم امیر "از دست آمریکا خیلی ناراحت شدم !! " شاید به خاطر خستگی همون آماده باش نظامی بود که شب نتونستم واسه تحویل بیدار شم و تمام اینا رو از چشم برادر جرج بوش میبینم.

راستی حامد آقا بازم یه کار تازه انجام داده ...شبکه اجتماعی دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد مشهد یه شبکه اجتماعی مربوط به بروبچ دانشگاه آزاد ....اگه خواستید عضو  بشید (البته اگر از بچه های شبکه اجتماعی کامپیوتر دانشگاه آزاد هستید به من ایمیل بزنید تا براتون دعوت نامه بفرستم.

امیدوارم تمام ایرانی های عزیز سال خوبی داشته باشند.

    علی شکریان | 

جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
   این آلبوم جدید رضا صادقی هم خیلی قشنگ ها....با اینکه کمتر پیش میاد که تمام آهنگ های  آلبوم یک خواننده نظرمو جلب کنه ولی این یکی یه چیزه دیگه بود.

    علی شکریان | 

سه شنبه نوزدهم دی 1385
   

وقتی از مراسم خاک سپاری برمیگشتیم نمیدونم توحید چه حالی داشت....واقعا کسی که تو اون حالت قرار نگرفته باشه نمیتونه درک کنه....توحید یکی از صمیمی ترین دوستهای من.....وقتی میدیدمش که داره گریه میکنه و جنازه پدر رو با اشکاش بدرقه دل خاک میکنه ............

از صمیم قلب براش از خدا آرزوی صبر میکنم .....و برای پدر بزرگوارش طلب عفو الهی.......

 

امشب دلم همش پیش توحید .....دوست دارم پیشش باشم ....که البته تو این شرایط بهترین تسکین دهنده قلب فقط خلوط با خداست .....

نمیشه آرزو کرد این مصیبت برا هیچ کس پیش نیاد ....دیر یا زود واسه هممون .............اما از خدا میخوام که صبر بر  این مشکل بزرگ رو واسه همه  آسون....و روح اون عزیز رو میهمان امام رضا (ع) کنه.

    علی شکریان | 

سه شنبه بیست و یکم آذر 1385
   

امروز بعد لز ظهر بدجوری دلم یاد جوونی ها رو کرده بود ....قضیه از اونجا شروع میشد که یکی بهم زنگ زد گفت که یه پروژه با C++ میخواد ...من بعد از مدتها Turbo C++  رو نصب کردم واقعا جالب بود چون یه حسی شبیه اولین باری که C++  رو نصب کرده بودم داشتم .اولین بار ترم 2 بود ..کلاس آقای استاد زاده ...اون ترم به یاد موندنی  ...آقای استاد زاده 120 دانشجو داشت که 90 -95 نفرشون رو انداخته بود ...(البته من جزء اون افتاده ها نبودم ها ) ...

آدم تو جوونی هاش معمولا آرزوهای زیادی داره ...بزرگترین آرزوی من توی زندگیم خلبان شدن بود...خلبان یکی از جنگنده های کوچولو    ...که البته به خاطر شکریان بودنم نشد.(فکر بد نکنین بابا ...اینکه میگم به خاطر شکریان بودنم جریانش اینه که شکریان ها معمولا تو سن های پایین دندوناشون خراب میشه و باید پرش کنند و خلبانها هم همه دندوناشون باید سالم باشه).وقتی واسه تست پزشکی دانشگاه شهید ستاری با یکی از آشنا ها رفته بودم طرف گفت نیای تست بدی سنگین تری !!!.هنوز وقتی صدای یه جنگنده رو وقتی داره میپره میشنوم مثل بچه هایی که هواپیما ندیدن بدو بدو از اتاق میرم بیرون تو آسمون ببینمش.واقعا فکرشو بکنین توی اون ارتفاع با اون سرعت ....

خلبانی کجا و پشت سیستم با Visual studio برنامه نشوتن کجا ...البت تصمیم داشتم واسه پروژه فارغ التحصیلی یه شبیه ساز کوچولوی پرواز با برنامه نویسی DirectX  رو با یک گروه بنویسم .صحبت های اولیه رو هم با استاد ها کردم ...ولی به علت حمایت نشدن از طرف حمایت کنندگان گروه متلاشی شد !!!

به هر حال داریم پیر میشیم دیگه .

راستی بگم از این کاندیداهای شورای شهر و مجلس خبرگان ...بعضیاشون عجب عکس های خنده داری انداختن ...یه بنده خدایی تو پوستر تبلیغاتیش یه کل سرخ داره به مردم هدیه میده ...یکی به دور دست ها خیره شده ...آخه ژست های عجیب قریب چه دردی از مردم دوا میکنه ...من معتقدم تو انتخابات باید شرکت کرد ولی حداقل به اونایی که سابقه " کم عرضه گیشون " رو داریم رای ندیم...اونایی که تو شورای قبلی عضو بودن یا اونایی که تو شهرداری سمتی داشتند و کاری واسه ملت نکردن...یا اونایی که .....به هر حال اگه به یکی دو تا از همین آشنا پاشنا رای بدیم فکر کنم بهتر باشه.

حالا ایشالا دوره بعدی خودم کاندید میشم ...به من رای بدید   ...(( کاندیدای نصل جوان !!!))

    علی شکریان | 

جمعه بیستم مرداد 1385
   بالاخره فرصتی شد به وبلاگ هم سر بزنم

    علی شکریان | 

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
   

همونطور كه ميدونيد در نرم افزار Flashget وقتی كه روي لينك دانلود يك فايل كليك كنيد در پنجره اي كه باز ميشه شما اجازه داريد تا فايل را به 10 قسمت تقسیم كنيد ولي بانصب اين نرم افزار شما میتونید  فايل را به 30 قسمت تقسیم كنيد تا سرعت دانلود فايلتون بالاتر بره  .البته خوب معمولا سرعت Dial-up connection ها ثابت هستند ولی با این کار شما میتونین از تمام پهنای باند کانکشنتون استفاده کنید.

 

یه نرم افزار دیگه که تازه باهاش آشنا شدم WinUHA هست که برای فشرده سازی فایل ها بکار میره.این نرم افزار فوق العاده عالی  عمل فشرده سازی رو با حجم کمتر از نرم افزار   winrar  انجام میده (به قول داش مشتی ها>> خراب زیپ میکنه) .نمیدونم تا حالا دیدین هفت هشت تا بازی رو توی یه سی دی جا میکنن ...معمولا با همین نرم افزار یا با ورژن DOSUHa این کار رو انجام میدن البته SFX  های WinUHA مشکل داره و همیشه درست کار نمیکنه .

چند وقت پیش هم که دنبال یه sample برای back up  گیری از DB های Sql server  میگشتم  یه sample  جالب به نام SQL Statement Generator  رو دیدم.  این sample یه کد خیلی ساده هستش که خوراک برنامه نویساست. منو که توی کد نویسی خیلی کمک میکنه....مخصوصا وقتی بخوای Set  variable رو برای یه table  با حدود 30 فیلد انجام بدی.البته با Query Analyzer هم یه جورایی میشه این کارو انجام داد ولی فکر میکنم کار کردن با این برنامه راحتر باشه.

 

شايد بارها براتون پيش آمده كه قصد پاك كردن فايلي را داريد ولي با پيغامي مواجه ميشيد كه "شما نميتوانيد اين فايل را پاك كنيد" و شايد مجبور شديد براي پاك كردن اون فایل كامپيوترتون را يكبار ريست كنین ! با استفاده از اين نرم افزار ميتونيد با يك كليك ارتباط اين فايل را از برنامه اي كه باعث شده تا شما نتونيد اين فايل رو پاك كنيد قطع ....بعدش براحتي فايل رو پاك کنید....

 

 

 

    علی شکریان | 

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
    

دیشب وقتی اومدم خونه ساعت های ۱ میشد......خسته بودم ولی یه سر کانکت شدم ببینم دنیا دست کیه......وقتی مرورگر opera رو باز کردم اون گوشه پایین نوشت " new message from خودکار آبی " .نوشته های حسین رو خیلی دوست دارم. همیشه چند بار اونا رو میخونم......وقتی خوندمش یه حس غریبی بهم دست داد. >>>"خب . بالاخره وقتش رسید . وقت پایان "<<<......یاد اون مطلبش راجع به دانش گاه افتادم....اون مطلب هم روم خیلی تاثیر گذاشته بود.

امروزم که مطلب حامد باعث شد اینا رو بنویسم....با خودم عهد کردم بودم که در مورد دانشگاه و....دیگه پیش هیچکی صحبت نکنم.اونم حالا که دیگه تموم شده.ولی....

اون سال اولی که کنکور سراسری قبول نشده بودم دیگه از درس ناامید شده بودم .یعنی میخواستم  برم سربازی ولی با صحبت هایی که پسر خالم باهام کرد تصمیم جدی گرفتم که سال دیگه قبول شم.ولی یه چیزی رو پسر خالم بهم گفت که :"زیاد زور نزن چون اونجا خبری نیست ".خوب من حرفش رو زیاد جدی نگرفتم...اما دقیقا همین حرف رو به داداشم وقتی پارسال رشته برق قبول شد گفتم.

واقعا توی ایران جوون ها از دانشگاه ها یه سراب تو ذهنشون هست. یه سراب که بعد از پایان یافتن ترم سوم چهارم  کم کم تبدیل میشه به یه کابوس که " بعد از تموم شدن درسم منم میشم یه مهندس بیکار".....یکی از همون سراب ها دانشگاه خودمون بود ....جایی که دانشجو ها همه کار میکنن (با هم تاکید میکنم همه کار) غیر از درس خوندن.... جایی که دانشجوهاش فقط ساعت ۹.۴۰ تا ۱۰صبح  رو میان چون آب و هواش خوبه.....تو دانشگاهی حتی دوست به دوست رحم ننمکنه >>>> "پرش رو باز کن یه وقت تو کار آموزی آویزون میشه"<<<<<<تو دانشگاهی که همه به هم به چشم دستمال کاغذی نگاه میکنن یعنی هر وقت کاراشون پیش هم گیر نیششون تا بنا گوش باز اما بعدش......تو دانشگاهی که همه دارن کمبود های محبتی که از توی خیابون ها داشتنو اینجا جبران میکنن..............

دیگه واقعا از دست این دانشگاه و درس خوندن خسته شدم.حیف این ۴ از جوونیمون که اینجا گذشت...پیش خودم فکر میکنم اگه رفته بوم سربازی ۲ سال پیش سربازیم تموم شده بود و بعدش هم سر یه کاری میرفتم و .......نمیدونم.....آدم به اینجور چیزا اصلا فکر نکنه راحت تر......دیگه حالا که تا اینجاش اومدیم مجبوریم تا آخرش بریم .

این ترم از بس کلاس دو در کردم فکر کنم نصف درسامو بیوفتم......بازم چند وقت پیشا با همون پسر خالم صحبت میکردم میگفت "منم آخر های تحصیلم همین احساس تو رو داشتم اما وقتی تموم میشه تازه میفهمی که دوران دانشجویی بهترین و باحال ترین دوره زندگیته"

البته از حق نگذریم  توشون بچه های گل هم زیاد بودن همین حسین آقا یا حامد آقا یا اون حسین آقا یا اون حامد آقا  و همه بچه های باحال دیگه اهم از پسر و دختر......

راستش تصمیم تعطیلی وبلاگ از طرف حامد و حسین برام غیر منتظره بود .میدونین من واقعا به این نتیجه رسیدم که کسایی که تو همه کاراشون موفقند دلیلش فقط استفاده خوب از لحظه لحظه زندگیشونه...از دوستام بودن که غیر از دو ماه آخر مونده به کنکور ارشد بقیش رو هر کار و تفریحی داشتند انجام میدادند و رتبشون هم زیر ۲۰۰ شده .یه وبلاگ و پست های هر چند وقت یه بار فکر نمیکنم به جایی لطمه وارد کنه .مگه واقعا به قول حسین "دیگه زمانش برای من تموم شده ".

 

    علی شکریان |